هدیه خدا

بدون عنوان

مهدیارم بابت این همه تاخیرم ازت معذرت میخوام این روزا همش دوست دارم باهات بازی کنم شاید یکی از دلایلی که کمتر آپ میکنم همین باشه بهترین خبری که این روزا اتفاق افتاده دیدن یکی از بهترین دوستای وبلاگیمون مامان فاطمه زهرا به همرا فاطمه زهرای عزیز بود ٤ روز پیش بالاخره با مامان فاطمه زهرا تو پارک بانوان نزدیک خونمون قرار گذاشتیم و من و تو تونستیم فاطمه زهرای عزیز رو از نزدیک ببینیم (بقیه ماجرا ادامه مطلب) و یه اتفاق بد این اینکه شما بالاخره با این شیطنت هات کار دست خودت دادی و امروز ناخن دستت رو با پوست کن بریدی البته من خونه نبودم ولی مثل اینکه طبق معمول یه بلندی پیدا کردی و رفتی روش و پوست کن رو برداشت...
15 مهر 1392

بدون عنوان

سلام اول از همه از مامان امیر مهدی عزیز معذرت میخوام بابت اینکه نشد همدیگه رو ببینیم زینب جون خودت میدونی که چقدر دوست داشتم ببینمت ولی شرایطی پیش اومد که نشد ایشاله سفر بعدی که به تهران اومدی حتما همدیگه رو میبینیم عزیزم  مهدیار جانم این روزا خیلی شیطون شدی دیگه همه چی رو متوجه میشی و من و بابا خیلی مراقب کارامون هستیم چون شما هر کاری ما میکنیم خیلی زود تکرار میکنی برای همین داریم سعی میکنیم هیچ کار اشتباهی انجام ندیم خیلی مهربونی تقریبا با همه زود آشنا میشی و اصلا قریبی نمیکنی حدودا یک ماه پیش به مدت ۳ هفته قریبی میکردی و من متعجب مونده بودم که چطور یهو اینطوری شدی و نگران هم بودم که نکنه قریبی کردنت ادامه داشته باشه اما خ...
2 شهريور 1392

تولد بابا

سلام عزیزم   امشب تولد بابا بود و شما انقدر اذیت کردی که من نتونستم تدارکی که میخواستم رو ببینم ولی در کل خیلی خوش گذشت نمیدونم چرا همه چی امروز دست به دست هم داد تا نتونم برنامه هام رو پیش ببرم میخواستم برم شیرینی و گل بخرم ولی شما انقدر نق زدی و اذیت کردی که پشیمون شدم از طرفی میخواستم کیک درست کنم وانیل نداشتم و چون شما خواب بودی و نمیتونستم از خونه برم بیرون مجبور شدم کیک رو بدون وانیل درست کنم میخواستم خونه رو تزئین کنم هر چقدر گشتم نتونستم بادکنک ها رو پیدا کنم خلاصه مجبور شدیم یه جشن تولد ساده برای بابا بگیریم انقدر وقت کم اوردم که حتی هدیه ها رو هم کادو نکرده بودم  برای همین مجبور شدم به بابا بگم نیاد تو اتاق تا...
22 مرداد 1392

عکس

سلام مهدیارم یکی دو روزی میشه که خدارو شکر یکم بهتر شدی ایشالله که دیگه هیچ وقت مریض نشی شاپرکم فردا وقت زدن واکسن 18 ماهگیته اما نمیخوام فردا ببرمت برای واسن آخه بخاطر مریضیت خیلی ضعیف شدی میخوام چند روزی از مریضیت بگذره بعد واکسنتو بزنیم الهی فدات شم که هنوز از مریضیت نگذشته باید واکسن بزنی مهدیار جان دیروز افطاری خونه دایی مامان بودیم خیلی خوش گذشت در آخر هم زن دایی یه هدیه به همه ی بچه ها داد مبارکت باشه عزیزم تازگیا بیشتر با حنانه و نازنین زهرا بازی میکنی خیلی دختر عموهات رو دوست داری همینطور زن عمو رو هر وقت زن عمو رو میبینی میپری بغلش و با اشاره بهش میگی ببردت خونشون  وقتی هم بری خونشون دیگه کسی نمیتونه تو ر...
14 مرداد 1392

شب قدر

نازنینم سلام عسلم امسال برای اولین بار تو مراسم شب احیا شرکت کردی البته فقط شب بیست و سوم رو شب نوزهم که من و مامانی و دایی ویروس گرفته بودیم و هر سه خونه بودیم و با تلویزیون شب احیا رو گذروندیم شب بیست و یکم میخواستیم مثل هر سال بریم حسینیه همدانیها( شیخ حسین انصاریان) که نیم ساعت قبل از رفتن شما همش به دلت دست میزدی و نق میزدی احساس کردم دلت درد میکنه که زنگ زدم به مامانی و گفتم ما نمیاییم که البته یک ساعت بعدش حالت خوب شد ولی دل درد چند دقیقه اییه شما باعث شد که نریم و دوباره با بابا با تلویزیون همراه شدیم تا سحر البته اونشب باعث شد من متوجه بشم که شما دیگه از نیمرو بدت نمیاد چون برای خودم نیمرو گذاشته بودم و د...
14 مرداد 1392

واکسن 18 ماهگی

مهدیار عزیزم سلام بالاخره واکسن ۱۸ ماهگیت و زدیم  ۸ روز پیش بردیمت خانه بهداشت و واکسنت رو زدیم البته قبلش بهت شیاف زده بودم چون استامینوفن رو بالا میاری مجبور شدم از شیاف استفاده کنم اول بردمت برای قد و وزن که دکتر گفت قد و وزن و دور سرت خوبه بعد رفتیم برای واکسن اول دکتر هر دو واکسن رو زد که یکم گریه کردی بعد قطره فلج اطفال رو داد که بعد از خوردنش بلافاصله بالا آوردی و دکتر گفت ۵ دقیقه دیگه دوباره ببرمت تا دوباره بهت بده بار دوم تا وارد اتاق شدیم شروع کردی به گریه کردن خلاصه با هر زحمتی بود قطره رو هم خوردی چون شیاف زده بودی زود گریت بند اومد و وقتی هم رسیدیم خونه کلی اینور اونور میرفتی یک ساعت بعد هم حنانه و نازنی...
14 مرداد 1392

ائتلاف مهدیار و ساجده جون و سید محمد سپهر عزیز

مهدیار و ساجده جون و سید محمد سپهر عزیز تو مسابقه نی نی شکمو  شرکت کردند کد مهدیار ۲۲۴ و کد ساجده  ۱۵۴ وکد محمدسپهر ٣٩٥ هست   لطفا به شماره 20008080200  کدهای ۲۲۴ ۱۵۴  ٣٩٥  رو ارسال کنید !! (بین ۲۲۴و ٣٩٥ و ۱۵۴ باید فاصله باشه)   با هر موبایل میشه یک رای داد !     ...
13 تير 1392

11 ماهگی

سلام مهدیارم   مهدیار جان عزیز ۳/۹/۹۱ برات دندونی پخت عمه فاطمه و عمه طیبه و عمو ابراهیم اینا هم بودند چون تو حالت خیلی بد بود و مدام گریه میکردی و باید بغل میشدی من نتونستم برم کمکشون همه ی کارها زحمتش افتاد گردن عمه ها و زن عمو و همین طور عمو صمد به خاطر محرم برات جشن نگرفتیم ایشالله برای تولدت جبران میکنیم   مامانی روز تاسوعا ۴/۹/۹۱ اگیرک درست کرد برای هیت فامیلامون اینبارم به خاطر اینکه حالت خوب نبود نتونستم برم کمک خاله اعظم و طیبه خانم و ۲ تا از دوستای مامانی زحمتشو کشیدن من فقط یه سر رفتم سهممو گرفتم و اومدم خونه   روز عاشورا عزیز اینا عدس پلو نذری داشتند هرسال سوم امام ب...
31 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هدیه خدا می باشد