مهدیار جانمهدیار جان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

هدیه خدا

تولد دایی

1391/4/15 2:07
نویسنده : مامان زهرا
393 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مهدیارم

 

این روزا زیاد سرحال نیستی ۱۰ روز پیش که گوشت عفونت کرده بود چند روز خیلی حالت بد بود مخصوصا شبها

چند شب پشت سر هم از خواب بیدار میشدیو مدام گریه میکردی

البته دکتر داروخونه شیوه استفاده از شربت سفیکسیمو اشتباه نوشته بودو دو روز دارویه اشتباهی خوردی

الهی فدات شم

من که وقتی فهمیدم اولش که کلی گریه کردم به بابا گفتم باید بره اونجا و از دکتره شکایت کنه

بابا رفت ولی دکتر شانس اورد شیفت  شب بود

من که ازش نمیگذرم

خلاصه روزای خیلی بدی بود

روز چهارم بردیمت پیش دکتر خودت   دکتر گفت مشکلی برات پیش نمیاد فقط چند روزی بیرون روی پیدا میکنی که همین طورم شد

دکتر گفت گوشت سالمه و گریه هات بیشتر به خاطر لثه هاته

مهدیارم ایشاالله همیشه سالم باشی

 

 


 

گلم از وقتی رفتی تو ۶ ماه خیلی کارای جدید انجام میدی

اول اینکه اگه یه چیزی ببینی که خوشت بیاد با صداهایی که از خودت در میاری باهاش حرف میزنی

الان وقتی رو پاهات وایمیستی البته با کمک ما تمام تلاشتو میکنی که خم شی و پاهاتو بگیری یا اگه چیزی رو زمین باشه برداری

دوست داری همه چیزو تو دستات بگیری و گاهی به طرف دهنت میبری

و یه کار خیلی دوست داشتنی  اینکه دقیقا دوروز پیش (۱۳/۴/۹۱   پنج ماه و نیمه گی ) تونستی وقتی دمر میشی دوباره برگردی و چند بار این کارو تکرار کنی

ولی هنوز نمیتونی سینه خیز بری

کمد اسباب بازی هاتو خیلی دوست داری هروقت میبرمت جلوی کمد سعی میکنی آنتن ماشین کنترلیتو بگیری

حیاط خونه مامانی رو هم خیلی دوست داری

و تمام تلاشتو میکنی که برگایه درخت انگورو بگیری

راستی دیشب تولد دایی بود بابایی (بابا حسن) ما رو شام برد رستوران خیلی خوش گذشت

مریم اینا هم بودند بعد از شامم رفتیم زمین بازیو کلی بازی کردیم تو هم برای اولین بار سرسره سوار شدی

 

دایی محمد تولدت مبارک

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هدیه خدا می باشد